120.بدخوابی
دیشب پدرمو درآوردی:( با همه ی ساعتها یک به یک دیدار کردم! یعنی از 12 تا 6 صبح که شنگول و منگول بیدار شدی! 6-7 هم داشتم تو سر خودم میزدم که بخوابی و بالاخره 7:10 خوابیدی ... تا 10:30 که اگه نمیخوابیدی رسما شهید بودم! خوب بگیر بخواب دیگه بچه! خوابم میاد! اینم شد زندگی واسه ی من ساختی؟؟؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


120.بدخوابی
